آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )

39

سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى )

امشب كه شب سيزدهم است و اوّل ايام البيض « 1 » و به اصطلاح شب برات « 2 » است ، در سر قبرستان جمع كثيرى آمده بودند ، به فاتحه و قرائت قرآن مشغول بودند . اگرچه آن زمان كه ما رسيديم يك ساعت از شب گذشته و مردم متفرق شده بودند . در آن وقت گارى از عقب رسيد ، سوار شديم . در حقيقت چهار اسب به گارى بسته بودند كه بسيار تعريف داشت . حال بايد برويم به سرپوش « 3 » كه چهار فرسخى است . دو فرسخ و نيم كه آمديم ، دليجان رسيد . گارى و دليجان معاوضهء اسب نمودند ، روانه شديم . به قسمى سورچى ، گارى را مىبرد كه درواقع ما خائف و خطرناك بوديم . - سه ساعت از شب گذشته به سريوش رسيديم . شام ، نان و پنير و خربزه صرف شد . - چهار ساعت از شب گذشته حركت كرديم . گارى خوب مىرفت . - دو ساعت و نيم به صبح مانده رسيديم به زعفرانيه « 4 » . اسبها را از گارى باز نموده قدرى توقف نموديم . رفقا بعضى در گارى و بعضى در جنّت قهوه‌خانه خوابيدند . زعفرانيه دو كاروانسراى بزرگ دارد و چند باب دكان هم دارد ، از براى زوّار بد نيست . - نيم ساعت به صبح مانده ، اسب به گارى بستند ، حركت كرديم ، آمديم . در بين راه يك آب انبار بود . پياده شديم ، وضو گرفته فريضه ادا نموديم . سوار شديم . پنج‌شنبه سيزدهم شعبان المعظم - سرآفتاب به درّه‌اى رسيديم كه ابتداى آن قهوه‌خانه بود . در آن‌جا توقف كرده ، نان و تخم‌مرغ و چاهى صرف شد . آب خوبى داشت . من قريب يك فرسنگ پياده آمدم .

--> ( 1 ) . ايام البيض : سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم ماه قمرى باشد . [ و در ماه شعبان ، شب سيزدهم ، اوّل آماده شدن براى شب برات است . ] ( 2 ) . برات : شب پانزدهم از ماه شعبان بزرگوار است . . . و همى پندارند كه اين از قبل آن است كه هركه اندر او عبادت كند و نيك به جاى آرد ، بيزارى يابد از دوزخ . « لغت نامه » ( 3 ) . سرپوش : نام يكى از دهستانهاى بخش حومه شهرستان سبزوار است كه در باختر بخش واقع است و راه شوسهء قديم طهران - مشهد از اين دهستان مىگذرد . « لغت نامه » ( 4 ) . زعفرانيه : دهى است از دهستان رباط سرپوشيده است كه در بخش حومه شهرستان سبزوار و پنجاه هزار گزى خاور سبزوار واقع است . « لغت نامه »